محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1169
تاريخ الطبرى ( فارسي )
به سر برد و در جمادى الاول گروهى را سوى شام فرستاد كه در موته كشته شدند . عروة بن زبير گويد : پيمبر در جمادى الاول سال هشتم كسان را سوى موته فرستاد و زيد بن حارثه را سالار قوم كرد و گفت : « اگر زيد بن حارثه كشته شد جعفر بن ابى طالب سالار قوم باشد و اگر جعفر بن ابى طالب كشته شد عبد الله بن رواحه سالار قوم باشد . » و مردم براى رفتن آماده شدند و سه هزار كس بودند . به هنگام رفتن مردم ، با سالارانى كه پيمبر معين كرده بود وداع كردند و درود گفتند و چون با عبد الله بن رواحه وداع مىكردند بگريست . گفتند : « از چه مىگريى ؟ » گفت : « به خدا از علاقه به دنيا و شوق ديدار شما نيست ، ولى شنيدم پيمبر آيه اى از كتاب خدا مىخواند كه گويد : هيچكس از شما نيست مگر كه به جهنم بردن وى بر خدا حتم و مقرر است . و ندانم پس از ورود جهنم چگونه از آن درآيم . » مسلمانان گفتند : « خدا يار شما باشد و حفظتان كند و به شايستگى پيش ما پس آرد . » هنگامى كه قوم روان مىشدند عبد الله بن رواحه پيش پيمبر رفت و با وى وداع كرد و با قوم برون شد و پيمبر آنها را بدرقه كرد . و چون به معان شام رسيدند خبر يافتند كه هرقل با يكصد هزار كس از روميان در مآب بلقا فرود آمده و يكصد هزار از عربان لخم و جذام و بلقين و بهراء و بلى به آنها پيوستهاند و يكى از قوم بلى و تيره اراشه به نام مالك بن رافله سالار آنهاست . و چون مسلمانان اين خبر بشنيدند دو روز در معان بماندند و در كار خود نگريستند ، گفتند : « به پيمبر بنويسيم و شمار دشمن را به دو خبر دهيم كه يا براى ما كمك فرستد يا فرمان خويش بگويد كه به كار بنديم . » عبد الله بن رواحه كسان را دل داد و گفت : « اى قوم ، چيزى كه آن را ناخوشايند داريد همان شهادت است كه از پى آن بيرون آمدهايد . ما به عدد و قوت و كثرت با